کبوترای سپید
از وقتی که تقریباً همه ی مردم آبادی به این موضوع عقیده پیدا کرده بودند که بعد از
نماز ِ ظهر کبوترای امام زاده میان تو مسجد و به قول خودشون اونجا رو طواف می کنن،
تعداد نمازخونای ده زیاد شده بود؛ چون دیگه همه، پرهای اونا رو با چشمای خودشون
دیده بودن، اما هیچ کس خود کفترا رو ندیده بود، همین جذابیت موضوع رو بیشتر کرده
بود.
سکوتِ داغِ ظهر همه جا را پوشانده بود، دو جوانک با تمبان هایی باد
کرده با دقت تمام و بی سر و صدا وارد مسجد شدند، لحظاتی بعد تنها توپ آنها از پنجره
ی مسجد پیدا بود و مانند کفتری که تیر خورده باشد، از بالا به پایین می افتاد.
و هیچ گاه اهالی ده راز آن پر های سپید را نفهمیدند و هنوز هم هر روز
نمازگزاران به هنگام سلام دادن زیر چشمی سقف مسجد را می پایند تا شاید قسمتشان شود
و یکی از آن کبوتر های مقدس را برای لحظه ای هم که شده زیارت کنند.
من محمد جواد صادقی ...